پارت بیست و ششم :

باید پیش از اینها از کنار التماس‌هایش بی توجه رد میشدم. با نفسی که به سختی بالا می‌آمد روی تخت دراز کشیدم و جعبه قرص را یکبار دیگر توی مشتم گرفتم.
صدای علی هنوز هم می‌آمد. هیچ وقت من را اینطور دیوانه ندیده بود
- سارا... تو رو خدا در رو باز کن حرف بزنیم... سارا جونم... خانومم... عزیزم
یکی از قر‌ص‌های توی جعبه را برداشتم و جعبه را توی شلوار اسلشی که تن کرده بودم گذاشتم. باید به یک زندگی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    وای، چه هیجانی شد😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️